مطهر بن محمد جمالى يزدى

94

فرخ نامه ( دائرة المعارف علوم و فنون و عقايد ) ( فارسى )

آفتاب خشك كرده باشند پازهر بود ، و آنك به سايه خشك كرده باشند زهر قاتل باشد . اگر كسى را چيزى گزيده باشد پاره‌اى از آن پازهر بجوشاند و بخورد درد بنشاند . اگر غوك را بسوزانند و خاكسترش به نان در « 1 » آكنند و زنى را دهند كه گنهكار بود هرچه كرده باشد جمله بگويد . و اگر آن را خشك كنند و استخوان او به سر ديگ جوشان برند از جوش باز ايستد . اگر غوك سبز بگيرند و خشك كنند و بكوبند و با خطمى بپزند و بر جايگاهى كنند آنجا موى نرويد . و اگر آن را به آب بپزند و چربش او را در دست مالند و دست به ديگ / 110 / جوشان فرو برند دست نسوزد . « 2 » و اگر غوكى سبز بگيرند و در قدحى نشانند و زيت خالص درو كنند و به آفتاب نهند تا ريزه « 3 » شود پس به هم حل كنند و براندايند به هرجا كه خواهند كه موى ببرد . و اگر غوك بسوزانند و خاكسترش ( را با شونيز ) بكوبند و با سركه بياميزند و به گر اندر مالند ببرد . اگر خاكستر آن با موم مرهم كنند و بر سر كل مالند موى برآرد و درست شود . پيه : ( اگر پيه او كسى در دست مالد و آتش بر دست نهد نسوزد . ) پيه او بر ديگ مالند هرچند كه آتش كنند به جوش نيايد . و اگر پيه او با پيه ماهى اندر بينى مالند سموم كار نكند . و اگر پيه او بر دندان نهند بىدرد برآيد . « 4 » زبان : زبان او بر ناف خفته نهند سخنها گويد بىآنك [ b 334 ] خبر « 5 » باشد . خون : خون او به آب بجوشانند و بر مقعدى نهند كه بيرون مىآيد درست شود . و اگر خون او به گرم در ريشى مالند درست شود . سوسمار از زيركى كه سوسمار راست يكى آن است كه خانه جايگاهى سازد كه سخت باشد و

--> ( 1 ) . م : اندر . ( 2 ) . اين قسمت در « م » نيست . ( 3 ) . م : ريزنده . ( 4 ) . م : بيفتد . ( 5 ) . يك كلمه خوانده نمىشود .